۱۳۹۰ شنبه ۱۵ بهمن
rss

گفتگوی سفارت افغانستان در ژاپن :
روایت ناتمام صلح | یار محمد تاركی،هنرمند افغان


یار محمد تارکی Yar M. Taraky هنرمند و مدرس، متولد 1964 در افغانستان است. پدرش نویسنده و قوم نگار بود. او نمایشگاههای بسیاری را در افغانستان،آسیای مرکزی، اروپا و امریکا برگزار کرده است. نخستین مدرک هنری اش را تحت نظر استاد و هنرمند والا خیر محمد دریافت کرد.



ترجم
ه و تصرف:طلیعه وفامهر
 
ارتباط دوسویه هنرمند و جامعه در جهت انتقال اندیشه هنرمند امری اجتناب ناپذیراست. در این میان هنرمند جامعه ای جنگ زده در بستر فضایی متزلزل و پیامدهای ناشی از جنگ ،حیات خود را نه تنها به عنوان هنرمند بلکه به منظور ادامه حیات هنر با چه تدبیری می تواند حفظ کند؟

یار محمد تارکی((Yar M. Taraky هنرمند و مدرس، متولد 1964 در افغانستان است. پدرش نویسنده و قوم نگار بود. او  نمایشگاههای بسیاری را در افغانستان،آسیای مرکزی، اروپا و امریکا برگزار کرده است. نخستین مدرک هنری اش را تحت نظر استاد و هنرمند والا خیر محمد دریافت کرد. در 1975 در کلاس های هنرهای بصری که توسط وزارت فرهنگ افغانستان برگزار شد شرکت کرد. در 1991به آکادمی هنرهای زیبای بهزاد در تاشکند ازبکستان وارد شد و 1994 مدرکش را دریافت کرد. او بیش از 300 طراحی و نقاشی خلق کرده است. یار تارکی بر روی موسیقی ،آداب و رسوم و رقص های سرزمینش کار می کند. این موضوع در رابطه با بخشی از مطالعات پدرش در زمینه قوم نگاری افغانستان است.


می توانید كمی راجع به پیشینه خودتان صحبت كنید؟

بله، من بیست سال در افغانستان زندگی كردم. سپس برای تحصیل به خارج از كشور رفتم. بعد از آن به افغانستان برگشتم و زمانی كه جنگ شروع شد، مجبور شدم خانواده ام را هم با خودم از آنجا ببرم و با مشكلات مهاجرت مبارزه كنم. از كشوری به كشور دیگر می رفتم. و تقریباً ده سال است كه در كانادا ساكن شده ام.

                      

زمانی كه در افغانستان بودید در زمینه هنر فعالیتی داشتید؟

بله،از زمانی که به یاد دارم تمام زندگی ام را وقف هنر كردم. در سال 1988 مدرك مهندسی معماری ام رادریافت کردم و شروع به كار در افغانستان نمودم. در همان زمان، كارم را در تجارت هنر نیز ادامه دادم. در سال 1994 كارشناسی ارشد خود را در هـنر و تاریخ هنـر گرفتم. این منبع الهام خوبـی برای من بود و مرا به سمت كار بیشتـر هدایت كرد. باید هنر را با روشهایی برای رشد و پیشرفت تلفیق می كردم و آن را برای توسعه جامعه به كار می گرفتم. پس راه حلهای جدیدی خلق كردم و ایده ها و طرح های تازه ای را مطرح نمودم، من فلسفه ای برای كاربرد هنر نه تنها برای شیوه ای دکوراتیو بلكه برای پیشرفت جامعه ایجاد كردم.

 


شما بیشتر به خاطر نقاشی هایتان مشهور هستید، آیا در انواع دیگر هنر هم فعالیت دارید؟

 بله. من در دانشكده سنت كلیر كانادا (St.Clair) تدریس می كنم. ضمناً مدیر انجمن مهاجرت نیز هستم .سازمان ما در همیلتون، اُنتاریو، كانادا و.. نیز هیأت مدیره فعالی دارد. این انجمن یك سازمان خیریه است که در آنجا حدود صد متخصص هنر را مورد مشورت قرار داده ایم. منظور من از متخصصان هنر تنها گروه خاصی از هنرمندان نیست بلكه هنرمندان، موسیقیدان ها، نویسندگان ، شاعران و حتی برخی از خبرنگاران نیز هستند. ما آنها را درباره مسیری كه برای هماهنگ شدن در زندگی جدیدشان پیش رو دارند مورد مشورت قرار دادیم. این یكی از بزرگترین برنامه های توسعه اجتماعی است كه آنها می توانند داشته باشند .


علاوه بر این، شركتی را به منظور برپایی بازارهایی در فضای باز برای هنرمندان ایجاد كرده ایم. ما روی جوانان نیز کار کردیم و این پروژه بزرگ دیگری بود كه انجام دادیم، اینکه چطور آنها را مورد مشورت قرار دهیم و چطور در زمینه های هنری آنها را توانمند نماییم. به طور اساسی آنها را به سمت حرفه مورد علاقه شان هدایت کردیم. در این میان فرهنگ های مختلف را نیز در نظر گرفتیم. و از هنر  به عنوان ابزاری در جهت اهدافمان استفاده کردیم . در واقع برایشان سخنرانی در این زمینه نداشتیم. بلکه آنها را با قراردادن در شرایط سخت آماده كردیم تا در پروژه های هنری شركت كنند.  زیرا جوانان به چالش علاقه دارند. پروژه دیگری که انجام دادم، توانمند کردن زنان بومی در مكزیك بود. ما به آنجا رفتیم ، روستایی كه در آن زندگی می کردند، شرایط بسیار سخت و طبیعت طاقت فرسایی داشت. كمبود آب آشامیدنی، مشكلات ناشی از الكل، مسائل مربوط به شوهر و والدین،مشكلات گریبانگیر تحصیل و مشكلات توانمند سازیشان. از ابزار هنر هم برای این کار بهره گرفتیم ،در حقیقت این پروژه از طریق همكاری با سازمان توسعه درآمد كه یك آژانس كانادایی بود طراحی و اجرا شد. ما هنر را تنها برای اهداف دكوراتیو بكار نمی گیریم، بلكه برای پیشرفت و قدرت گرفتن جامعه نیز از آن بهره می گیریم.


 كارهای شما در سفارت افغانستان در توكیو، همگی ابعادی از افغانستان را نشان می دهند. آیا در بر داشتن درونمایه ای افغانی در آثارتان مشخصه ای از هنر شماست؟ شما با چه موضوعات دیگری سر و كار دارید؟

بله. البته پیشقدمی از طرف سفیر كبیر هارون امین (Haron Amin)بود ، او با من تماس گرفت و هنر مرا كشف كرد. او از پیام مثبتی كه این هنر فرستاد ، الهام گرفته بود. در حقیقت من آن را هدفمندانه در جریان نگرشهای منفی ناشی از جنگ ، قحطی، مشكلات مالی و اجتماعی در افغانستان، انجام دادم و تصمیم گرفتم پیامهای مثبت بیشتری را منتقل كنم. چیزی که نظرشان را جلب کرد چشم اندازهای مثبت زیادی از افغانستان بود که در طی سالهای گذشته نقاشی كردم و وظیفه ای که برای انجام این كار در خودم احساس می کردم. از اینكه توانستم چشم انداز مثبتی از افغانستان ایجاد كنم خوشحالم.  علاوه بر این، كارهایی را نیز درباره ی  موضوعات چند فرهنگی انجام دادم، درباره ی بی نظیر بودن موسیقی، رقص ها و هنر در بین مردم كشورهای مختلف با فرهنگهایی متفاوت. بنابراین هیچ مرزی در كارم وجود ندارد. در خودم و نقاشی هایم به سادگی می توانید یك افغان در كنار شخصی بومی از كشور دیگری را ببینید، كه با یكدیگر بازی می كنند، می رقصند و یا هنر شان را به کار می گیرند.

 

شما از کجا الهام می گیرید؟

نه تنها هنرمندان، بلكه تمام مردم الهام می گیرند، اما هنرمندان به طور ویژه ای با الهاماتی که می گیرند زندگی می كنند. رویاهای آنها چه در محل كار باشند چه فارغ از كار و یا در خانه، همیشه همراه آنهاست. تنها زمان خواب ممكن است از آن بدور باشند. البته شاید خوابی هم درباره الهاماتشان می بینند! بنابراین الهامات همیشه در كنارشان هستند. در واقع طراحی كردن الهاماتمان به شكل سمبلها و تركیب بندیها بر روی دو تكه كاغذ یا بوم کار سختی است. این فرآیندی است كه هنرمند چالشهای آن را بر عهده می گیرد ،به همین دلیل است كه من سبك و روش خود را برای این کار دارم. همه ما در رابطه با عقاید و آرمان ها یمان فکر می کنیم.  من آنها را تصور می كنم، خلق می كنم، و به سرعت طراحی شان می كنم. و از روش خود برای عینیت بخشیدن به الهامات و تصوراتم در اثر هنری ام بهره می جویم.

 

چند وقت یكبار به افغانستان می روید؟

 کم و بیش یكبار در سال به افغانستان می روم.

 


افغانستان تاریخچه طولانی در زمینه هنر دارد. آیا شما هنرمندان مدرن افغان كه هنرهای سنتی را فرا گرفته باشند می شناسید؟ هنرمندانی که جذب سبك های هنری مدرنتر یا متاثر از خارج بشوند ، چطور؟

بله، فكر می كنم می شود گفت كه افغانستان اكنون برای سبك سنتی تر هنر مبارزه می كند.  متاسفانه در آنجا برای حمایت از برنامه ها و موسسات هنری و هنرمندان مستقل كار چندانی نشده است. و متاسفانه ،من در جایی که هستم خوشبختم! در حالی که امكانات و انرژی زیادی در افغانستان امروز برای بكارگیری هنر به منظور انتقال پیام صلح و پیشرفت و بازسازی وجود دارد. با این حال از این رسانه استفاده نشده است . شاید به همین دلیل است كه برخی از مردم پیام آنها را نتوانسته اند دریافت كنند. به طور کلی باید گفت: از این بخش زندگی و فرهنگ ما به نحو شایسته ای بهره برداری نشده است. در واقع افغانستان هنر مدرنی ندارد،تنها تعدادی موسسه کوچک وجود دارد. سازمان های غیر دولتی نیز برای این منظور وجود دارند. در سال 2007 از آنها بازدید کردم. اما میزان تاثیرگزاریشان بسیار کم است تاحدی که نمی توان آنها را به عنوان ابزاری برای پیشبرد هنر معاصر در نظر گرفت. من از برخی عناصر هنر مرزبندی شده و معاصر در آثار هنری ام استفاده کرده ام. در حقیقت هنرمندان محدودی  این کار را در افغانستان انجام می دهند. به طور معـمول چالشـهای اندکی برای چگـونگی بکارگیـری هنر در مسیر پیشرفت اجتـماع و شیوه ی دکوراتیو وجود دارد. البته در این عرصه پیشرفت هایی نیز دیده شده است.


فشار طالبان و قبل از آن شوروی بر روی هنرمندان به ویژه شما، چگونه بود؟

هنر در افغانستان تنها بوسیله طالبان توقیف شد. در 1992 هنرمندان مهارت و هنرشان را به علت جنگهای داخلی افغانستان از دست دادند. و سرانجام توقیف هنر یا بی اعتنایی به آن  از 1982 آغاز شد. از آن زمان به بعد، آنها در پاکستان و کشورهای دیگر ،در تبعید زندگی کرده اند. دقیقاً اواخر 1982 بود که بسیاری از هنرمندان کابل را ترک کردند، البته من هم شامل آنها می شدم. بسیاری از دوستان هنرمندم که زندگیشان را از طریق هنر ساخته بودند، کشور را ترک کردند و زمانی که طالبان آمد باز هم آنها لطمه خوردند، صدمه و ضربه نهایی به هنر و صنایع  فرهنگی وارد شد. از آن زمان به بعد ،هنر از زیانهای چشمگیری رنج کشیده است. شاید زندگی هنرمندان و رسانه های هنری و صنعت هنر در افغانستان به خصوص در افغانستان امروز، نتیجه بی توجهی آنها باشد. من مصاحبه های اُستال بهسد (Ustal Behsed)، یکی از برجسته ترین معلمها و شخصیتها در افغانستان را شنیده ام. و از رویکرد واقعگرایانه او به وجد آمدم. این در زمانی بود که افغانستان ازپیشرفت هنر بهره برده بود. در  اوایل 1970، در دوران رئیس جمهور دااود (Daoud)توجه بیشتری به هنر می شد. هنرمندان تاحدی عزت و احترام داشتند و زندگی ای نیز برای خود دست وپا کرده بودند. با این حال، احتمالاً پررونقترین زمان برای آنان اواخر دهه هشتاد دقیقاً قبل از ورود مجاهدین بود. هنرمندان به نوعی از سوی حکومت مورد احترام قرار گرفتند. و اعتبار مالیشان را نیز دریافت کردند. هنرمندان بسیاری با من هم عقیده بودند که در آن زمان صنعت هنر مورد حمایت واقع شد.  البته عملاً دیدگاه آن حکومت برای دستیابی به اهدافش هم بود. برای واکسیناسیون، انتقال پیام صلح، و انتقال پیامی در رابطه با ماهیت حکومت. با این همه ، چیزی که من دوست دارم بگویم این است که، کم و بیش تلاش های خوبی در سالهای اخیر انجام شده است. من هر سال به کابل و هرات سفر می کنم. و سال گذشته با دانشجویان سال آخر و استادان و معلمان دانشگاه هرات وکابل صحبت کردم. در آنجا استعدادهای زیادی را در حال رشد دیدم و هدف بعدی ام این است که به سراغ سیستمداران بروم و عده ای را به منظور انتشار پیام صلح، پیام بازسازی،پیام دوستی بین گروه های مختلف قومی و منطقه ای در افغانستان تحت تاثیر قرار دهم. معتقدم  از این لحاظ در 2 یا 3 سال بعد، تغییرات خیلی خوبی را در زمینه هنر شاهد باشیم.

 

وب سایت ما مقالاتی را که درباره کارهای هنری اخیر است، و به نظر می رسد این روزها بسیار رایج شده باشد، به طور برجسته نشان داده است. اتفاقاً چشم انداز شما از آینده، اکنون در حال به حقیقت پیوستن است.

در سال 2005 ما به اضافه شماری از حرفه ای های افغان، انجمن هنرمندان افغانستان و انجمن طراح گرافیک شروع به کار کردیم . سرپرست یونسکو در افغانستان را به خاطر دارم، همان که ملیتش ژاپنی است. فکر می کنم این یک هم زمانی بود! در آن هنگام آقای ناگااُ کا (Nagaoka)، سرپرست یونسکو در کابل را دعوت کردم تا به ما ملحق شود. او به دانشگاه کابل آمد و در اداره انجمن هنرمندان افغانستان و انجمن طراح گرافیک  شرکت کرد. در هرات، مرکزی برای هنر منطقه ای وجود دارد. در آنجا زن جوان ودلسوزی ، این مرکز را می گرداند. زمانی که من گفتم کم و بیش شانس های خوبی برای پیشرفت وجود دارد به این علت بود که زمینه هایی برای آن دیدم. افراد مشتاق و با استعدادی هستند که می خواهند این هدف را دنبال کنند. دوست دارم آنها را در این کار حمایت کنم.

 

شما چه نقشی برای کمک به افغانستان به منظور احیا کردن برخی شاخصه های هنر سرزمینتان دارید؟

در ابتدا می خواهم بر نقش هر هنرمندی تاکید کنم. هر کدام تاثیر منحصر به فرد خودشان را دارند. تا کنون دو موسسه را مورد مشورت قرار داده ام. برخی از وسایل هنری را برای دو موسسه هنری در کابل فراهم کرده ام. من علاقمندم که بورسی را در کابل ، هرات و شهرهای غربی به جریان درآورم. یک بورس سالیانه برای بهترین دانشجویان که هدف بعدی من است. در واقع می خواهم سرمایه ای را برای این منظور اختصاص دهم. بخشی از این سرمایه برای خودم باشد، سپس هر دانشجو می تواند نخستین هزینه تحصیلی خود را در سال دریافت کند. همچنین با سفارت کانادا درباره هنرهای مختلف صحبت می کنم.  در واقع می خواهم از این طریق، یک هنرمند را در سال برای برپایی نمایشگاه یا تنها برای مسافرت به آنجا یا کشورهای دیگر به منظور مشاهده پیشرفت صنعت هنر و راههای مختلف برای مدیریت هنر دعوت کنم.  یکی از مشکلاتی که در افغانستان با آن رو به رو هستیم این است که هنرمندان این واقعیت را نمی پذیرند که تجارت هنر تاحدودی تغییر کرده است. ما نمی توانیم تجارت را به شکل متداول آن  رهبری کنیم. ما باید طرحهای تازه ای را خلق کنیم، هم چنین از مفاهیم نو و وسایل جدیدی استفاده کنیم  و رسانه های هنری را با یکدیگر تلفیق کنیم. مثلاً ،ترکیب هنر تجسمی با موسیقی یا تئاتر. این تجربه ای است که آنها تا به حال نداشته اند. زندگی مدرن میتواند ما را به سمت ایجاد راه هایی مدرن برای کاربرد هنر هدایت کند. در این میان، مشتاق هستم مشاوره را همچنانکه از 5 سال گذشته انجام داده ام، ادامه دهم.  با یونسکو ، موزه ملی کابل و گالری هنری ملی کابل نیز در تماس بوده ام. گالری هنری ملی کابل را نیز از 5 سال پیش تا کنون حمایت کرده ام. به طور اساسی بخشی از زندگی ام صرف توسعه دادن صنعت هنر در افغانستان خواهد شد، البته اهمیتی ندارد چه کاری در آینده انجام می دهم به هر حال، بخشی از زندگی ام وقف این کار خواهد شد.


متوجه شده ام هنر به خانواده تان نیز سرایت کرده است و پسرتان درگیر انیمیشن شده است.

بله، عبدالله تارکی. او هنر را با کمک من آغاز کرد. البته  از تجربه مربیان دیگر به همراه انجمن فرهنگی و هنری مهاجرت نیز استفاده کرد.تا کنون یک طراح تکنیکی بسیار خوب شده است. او تصمیم گرفت به کالج شراتون(Sheraton) برود. مصمم شد به آنجا برود یا اصلاً دانشگاه نرود. اکنون دانشجوی کالج شراتون شده است و رشته انیمیشن را انتخاب کرده است، او بر روی مفاهیم و مضامین مورد نظرش برای برنامه های بعدی که در آینده خواهد داشت کار می کند. به او امیدوار هستم و یکی از اهدافی که دارم این است که ابتدا او را متقاعد کنم که تجربه کامل بدست آورده و تحصیلات خود را تکمیل کند. دوست دارم او را قانع کنم تا برخی از موضوعات وداستان های افغانستان را به انیمیشن تبدیل کند. امیدوارم  آنها را به سمت یک صنعت سرگرم کننده سوق دهد. از طریق استودیوهای مختلف، شاید در هالیوود یا دیزنی یا در استودیوهای دیگری که دوست دارد در آنجا ایده های تازه ای را کشف و خلق کند. بنابراین، این پیام من برا ی عبدالله است. من او را یاری می کنم. او هم مرا کمک می کند در نتیجه نوعی رابطه مثبت بینمان ایجاد شده است. امیدوارم در آینده نیز این رابطه مثبت ادامه پیدا کند. تنها از او می خواهم ، در پیشرفت دوباره افغانستان سهیم شود.

 

فکر میکنم این عالی است که خانواده تان ادامه دهنده راهی است که فرهنگ و هنر افغانستان را در بین نسلها نشان دهد.

ما شاهد آن خواهیم بود. امید دارم به اینکه کمک او به عنوان یک هنرمند خوب و خوش آتیه قابل توجه باشد.هنرمندی که توانایی های فراوانی دارد تا در دنیای هنر باشد. با توجه به چیزی که از او میبینم، روشی که کار می کند، شیوه ای که در اداره تجارت دارد و روشی که خودش را تربیت می کند، فکر می کنم میتواند در این صحنه حضور داشته با شد و به سرعت موفق شود. تمام چیزی که می خواهم این است که مطمئن باشم او بخشی از وقت و استعداد و توانایی اش را صرف همکاری و کمک به افغانستان کند.

 

 

   

منبع :                               

www.afghanembassyjp.com       

  

منتشر شده توسط نـمادینه در تاریخ ۱۳۸۹ سه شنبه ۱۹ مرداد

نسخه چاپی نسخه چاپی       ارسال به دوست ارسال به دوست

کدخبر:911منبع: نـمادینهتاریخ انتشار:۱۳۸۹ نوزدهم مردادلینک خبر: http://www.namadineh.com/Pages/News-911.htmlتعداد نمایش: 4886کلیدها , يار , محمد , تاركي , هنرمند , افغان

نظرات

تا کنون نظری برای این خبر ارسال نشده است


نظر شما
نام:  
پست الکترونیکی:  
نظر شما: