۱۳۹۰ چهارشنبه ۱۹ بهمن
rss

ابراهیم حقیقی:
گرافیک و معماریمان برای زندگی طراحی نمی‌شوند


ابراهیم حقیقی که بیشتر وی را به عنوان گرافیست و معمار می‌شناسیم، با برگزاری اولین نمایشگاه عکس خود در نگارخانه دی نشان داد که در این زمینه نیز حرف‌هایی برای گفتن دارد.او در عکس‌هایش تصویری از معماری و فضاهایی می‌دهد که دیگر وجود ندارند.



حقیقی بسیار آرام است و آنچنان به سوال های شما با دقت گوش می کند که فکر می کنید در آن زمان به هیچ موضوع دیگری نمی‌اندیشد. جواب‌ها را براساس سوال‌هایتان  می‌دهد و زمانی که صحبت‌ها به حاشیه رانده شد، خودش به سر موضوع اصلی برمی‌گردد. در میان صحبت هایش زیاد مکث می‌کند تا واژه و دغدغه‌های اصلی‌اش را بیان کند. کم می‌خندد اما به این معنی نیست که شیرین حرف نزند. وی که خود نیز استاد دانشگاه است، از اینکه گرافیک و معماری ما ارتباط با زندگی مردم را از دست داده‌اند و به صورت آبستره خلق می شوند، گله می کند. گفتگوی زیر بخشی از مصاحبه‌ای مفصل  با حقیقی است که بیشتر به عکس ها و دوران دانشجویی وی اختصاص دارد:

چه شد نمایشگاه عکس برگزار کردید؟

ـ ابراهیم حقیقی، طراح گرافیست، معمار، عکاس و استاد دانشگاه: در همان زمان دانشجویی یعنی سال‌های 53 و 54 تصمیم گرفتم نمایشگاه برگزار کنم حتی عکس‌ها را که بزرگ بودند، چاپ کردم اما دقیقا خاطرم نیست به چه دلیل منصرف شدم. عکس‌ها کنار گذاشته شد و در طول سال‌ها در اثر اسباب‌کشی‌های مکرر خانه و.. از بین رفت. تا اینکه به فکرم رسید شاید نگاتیوها خراب یا مرطوب شده باشند. در فرصتی آنها را پیدا کردم و چون نگران شده بودم که نگاتیوها خراب شده باشند، دوباره همه آنها را با داروی شیمیایی در حمام ، شستشو دادم و کنتاکت زدم. وقتی این اتفاق افتاد دیدم خیلی از مکان‌هایی را که عکاسی کرده‌ام، دیگر وجود ندارند. به خودم گفتم بد نیست که دیگران در دیدن از دست رفته‌های معماری و شهرسازیمان شریک شوند. بعد  به همراه دوستان انتخاب‌ها را انجام دادم و تعدادی از عکس‌ها را چاپ و از میان آنها حدود 60 عکس انتخاب شد. دیدم به جز معماری، آدم‌ها نیز در عکس‌ها هستند. در واقع عکس‌ها گذر زمان  و عواقب آن را نشان می‌دادند. نوع لباس، نگاه و هیبت تمام آدم‌های عکس‌ خاص هستند و الان دیگر به دلیل نوع روابط اجتماعی فرق کرده است. وقتی به فکر برگزاری نمایشگاه افتادم، تصمیم گرفتم از همان مکان‌هایی که عکاسی کرده بودم دوباره عکاسی کنم و هر دو عکس را کنار هم بگذارم.


*پس چرا فقط عکس‌های قدیمی را نشان دادید؟

ـ برای گرفتن عکس‌های جدید مروری به مکان‌هایی که قبلا عکاسی کرده بودم، داشتم. تغییرات خیلی وسیع و عجیب و غریب بود. بغیر از مکان‌هایی که تخریب شده‌اند در برخی از شهرها مثل یزد یا کاشان ساختمان‌های عجیب و غریب فولادی و شیشه‌ای بلند مرتبه مثل زایده‌هایی از شهر بالا زده که خیلی هم زشت هستند و بافت یکپارچه ارگانیک را از بین برده است. به جز آنتن‌ها و دکل‌هایی که سربرآورده‌اند، تغییرات در لباس و ظاهر آدم‌ها به خصوص بچه‌ها بسیار اتفاق افتاده که سبب آن همان آنتن‌ها و دیش‌ها هستند یعنی در شمال، جنوب، روستا یا شهر همه یکجور لباس می‌پوشند. لباس‌هایی با مارک‌های عجیب، شماره فوتبالیست‌ها، بازیگران فیلم تایتانیک، کارتون‌های عجیب ژاپنی را روی دارند. البته قطعا بچه‌ها این کارتون‌ها را دوست دارند اما وقتی من این کارتون‌ها را با خاطرات کودکی‌ام یا کارتون‌های خوب قیاس می‌کنم واقعا مبتذل هستند. این قیاس بلا استثنا در ذهن همه ما روی می‌دهد. بنابراین دیدم نیازی نیست که عکس‌های جدید را به نمایش گذاشت چون هدف نمایشگاه قیاس کردن دو وضعیت اجتماعی نبود یا دلم نمی‌خواست این‌طور باشد.

 


*خوب هدف اصلی شما از این نمایشگاه چه بود؟

ـ هدف این بود که نمایشگاه عکسی گذاشته شود و اگر ظرفیت‌های تاریخی و معماری دارد، نشان داده شود. برای همین عکس‌هایی را که پیدا کردم به شراکت گذاشتم.

*می‌شود از این منظر نگاه کرد که ناخودآگاه می‌خواستید چیزی از گذشته را به یادمان بیندازید؟

ـ هر نقاش، طراح، مجسمه‌ساز یا فیلمسازی که کاری می‌کند، قطعا می‌خواهد دیگران را در این تولید (دلم نمی‌خواهد یک اثر هنری نام ببرم چون ممکن است خودم و دیگران در این مورد تردید داشته باشیم یا گزافه‌گویی باشد) و افق دیدگاهش شریک کند. پس می‌بایست حرفی برای گفتن داشته باشد. حالا اینکه اندازه این حرف چقدر است، دیگران مشخص می‌کنند.


*وقتی می‌خواستید نمایشگاه را برگزار کنید، با توجه به اینکه عکس‌ها مربوط به دوران دانشجویی شما هستند، فکر نمی ‌کردید برای نشان دادن آنها دیر شده است؟

ـ درکی از دیرشدن برای عکس یا هر اثر دیگری ندارم مثل اینکه بگوییم اگر بخواهیم شاهنامه را بخوانیم بدرد نمی‌خورد. آثار، همیشه از نظر زیبایی شناسی یا محتوی قابل رویت و برداشت هستند. هر زمان می‌شود آنها را نگاه کرد. حداقل می‌توانیم بگوییم کاری را که دیده‌ایم زیبایی شناسی و محتوا نداشت.

*فکر می‌کنید شهرت و اعتبار شما چقدر در ارتباط برقرار کردن کارهایتان با مخاطب تاثیر گذار بود؟

ـ قطعا بی‌تاثیر نیست اما امیدوارم مثل هر نمایشگاه مستقلی، بدون برچسپ شهرت برگزارکننده تاثیر خودش را داشته باشد.


*شاید کمتر شنیده بودیم که اهل عکاسی هستید یا دوست دارید نمایشگاه عکاسی برگزار کنید، بیشتر شما را به عنوان طراح گرافیست و معمار می‌شناختیم. خودتان چقدر اهل عکاسی هستید؟

ـ قبل از دانشکده هم عکاسی می‌کردم. در کتاب قصه‌هایم نوشته‌ام که دوربینی برایم خریداری شده بود و هیچگاه از من دور نبود. آرشیو عکس من اصلا کوچک نیست.

*حدودا چند عکس در این آرشیو دارید؟

ـ خیلی زیاد هستند. نمی‌دانم. همیشه عکاسی کردم. یکی از منابع درآمد من در دانشکده، عکاسی بود. از پروژه‌های نهایی فارغ التحصیلان، ماکت‌هایشان، آثار مجسمه‌سازان، تابلوهای دانشجویان نقاشی که باید ارائه می‌کردند، عکاسی می‌کردم. درآمد آن را هم خرج عکاسی خودم می‌کردم.

*بیشتر چه موضوع‌هایی در عکاسی برایتان مهم است؟

ـ قبل از عکاسی اصلا تصمیم نمی‌گیرم. چون در سفرهایم فراغت بیشتری دارم، بسیاری از موضوعات جذبم می‌کند مثل خود شهر، معماری و آدم‌ها. چیزی که بغیر از سوژه برای عکاس‌ها مهم است و اهمیت پیدا می کند، نور است. پرداختن به نور یکی از دغدغه‌های اصلی است و فکر می‌کنم برای عکاسان هم اینطور است. موقعیت نوری جبر غریب بزرگی برای یک عکاس است. مثل موقعیت نوری خورشید در طلوع و غروب که در حقیقت هیبت اشیا و سوژه را تغییر می‌دهد. یک بنا در ظهر تصویری دارد که قطعا در غروب متفاوت است. در کویر شما نمی‌توانید در طول روز عکس بسیار خوبی بگیرید چون نوع تابش و نوع سایه‌ها جذابیت ایجاد نمی‌کند و این خاصیت در معماری روستاها و..هم هست. سایه‌ها حرف‌های بسیاری برای گفتن دارند . وقتی این متغیر برای یک عکاس مهم می‌شود در حقیقت به فرم فکر می‌کند چون نمی‌توان برای روایت یک موضوع به فرم توجه نکرد. گاهی در موقعیتی واقع می‌شویم که زمان نداریم اما کشف و درک تصویر با همان موقعیت نوری،  باید توسط عکاس فهمیده شود. این درک است که بسیاری از آثار عکاسان معتبر را ماندگار می‌‌کند. درک لحظه بدست نمی‌‌آید مگر جز درک درست فرم به وسیله نور که اگر اتفاق نیافتد، عکس چیزی کم دارد. برای همین گاهی می‌‌بینیم عکس‌هایی تاثیرگذار نیستند گرچه ممکن است سوژه شگرفی داشته باشند. عکس‌های ماندگار فرم و محتوا را همراه خود دارند.

 

*درک موقعیت چگونه بدست می‌آید؟


تجربه‌های بسیار زیاد. دانش عکاسی می‌تواند کمک کند اما قطعا مسلط شدن در موقعیت‌های مختلف نوری و فضایی در تجربه و تکرار آن است.

*برخی از بازدیدکنندگان بر وجه معماری عکس‌های شما خیلی تاکید داشتند و می‌گفتند شما یکی از دارندگان بزرگ آرشیو معماری هستید.

ـ این کمی اغراق است (خنده).


*وقتی این عکس‌‌ها را می‌گرفتید در ذهنتان بود که به جنبه معماری آثار توجه کنید یا صرفا تجربه عکس گرفتن برایتان مهم بود؟

ـ یکی از شانس‌هایی که من در زندگی آوردم، قبول شدن در دانشکده هنرهای زیبا بود. آن موقع رشته‌ای به نام گرافیک در دانشکده تدریس نمی‌شد بلکه نقاشی و مجسمه‌سازی در حوزه تجسمی وجود داشت و متاسفانه از این رشته آگاه نبودند.

*شما چطور؟

ـ در آن سنی که دیپلم ریاضی گرفتم پدر و مادرهای من نیز مثل همه پدر و مادرهای دیگر می‌خواستند، خوشبخت شوم و در رشته ریاضی یا تجربی درس بخوانم. من چون از خون می‌ترسیدم و همچنان هم می‌ترسم، ریاضی خواندم و کنکور دادم. کنکوری که همچنان به سختی ، عجیب و غریبی امروز بود و جزیی از کابوس‌های دبیرستانی‌ها حساب می شد. در 2_3 رشته قبول شدم.


*چه شد معماری را انتخاب کردید

قبول شدن رشته معماری دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را دیر اعلام کردند و برای همین اول شیمی دانشگاه شیراز ثبت نام کردم و بعد که نامم برای رشته معماری اعلام شد، به دانشکده هنر رفتم. محیط هنری بود ومن دوست داشتم. اگر در این رشته قبول نمی‌‌شدم قطعا بعد از یک سال رشته شیمی را رها می‌کردم تا خودم را پرتاب کنم به جایی که دوست داشتم. حضور در دانشکده و آشنایی با کتاب‌های معماری و گرافیک قطعا زندگی من را تغییر داد. کتاب‌ها آن موقع در دسترس همه نبود همچنانکه هنوز هم نیست.کتابخانه رفتن را به بچه‌هایمان یاد نداده‌ایم. درآمد یا پول‌های توجیبی‌ام را خرج کتاب‌های شعر، رمان‌ها و.. می‌کردم اما کتاب‌های تصویری بندرت در دسترس بود. در دانشکده این اتفاق برای من افتاد که با این کتاب‌ها آشنا شوم. شانس دیگرم آشنایی با مرتضی ممیز بود که به سمت گرافیک ذوق پیدا کردم. اتفاق دیگر حضور در کانون پرورش فکری بود که با وجود فرشید مثقالی تقویت شدیم. موضوع تاثیرگذار دیگر، سفرهای دانشکده‌ای بود.

 

*چطور؟

ـ مهندس سیحون زمانی که وارد دانشگاه شدم، رئیس دانشکده بود و به فاصله یک سال بعد استاد میرفندرسکی که معلم خودم نیز بود، به جای ایشان آمد. هر دوی آنها سفرهای دانشجویی را برنامه‌ریزی کرده بودند. سفرهای دانشجویی همیشه جز برنامه‌های اصلی دانشجویان معماری بود. وقتی 3 ـ 4 پیش، مهندس سیحون را در دبی دیدم، در گفتگویی که برای فیلمی با او انجام دادم، متوجه شدم به صورت آگاهانه سفر را در دستور کار دانشکده قرار داده بود. این سفر‌ها جز برنامه‌های درسی ما بود و نمره می‌گرفتیم تا کروکی بکشیم و بعد به قضاوت بگذاریم. بسیاری از دوستان معتبر معماری کشور از کسانی هستند که در آن زمان کروکی‌های زیبایی می‌کشیدند.  در این میان هرکسی که دوربین داشت قطعا یک شانس مضاعف داشت. به دو دلیل سیحون این سفرها را برنامه‌ریزی کرده بود. یکی اینکه سفر در برنامه‌های ایرانیان بوده و دوم اینکه در این سفرها با مردم آشنا می‌شدیم.

*این سفرها چقدر روی شما تاثیر گذاشتند؟


 اساسا معماری  برای راحت و بهتر زندگی کردن مردم  است. در صورتی که این اتفاق بعدها در دانشکده دگرگون شد و بچه‌ها آبستره کار کردند همانند اتفاقی که در گرافیک و پوستر نیز روی داده است. پوسترهای آبستره‌ای کار می‌شود که معلوم نیست مخاطب اصلی آنها کیست. در معماری طراحی‌هایی برای مسکن‌هایی انجام می‌شود که  مشخص نیست متعاق  به کدام اقلیم جغرافیایی یا فرهنگی است. این طراحی‌ها برای زندگی است. معماری که برای هیچ ساختن نیست. برای رسیدن به چنین درکی این سفرها برنامه‌ریزی شده بود. در سفر سال اولم با همان دوربین قدیمی سفر کردم اما در همان سال در مسابقه پوستر "خانه جوانان شهرداری" شرکت کردم و با اینکه برای اولین بار تجربه طراحی پوستر داشتم پوسترم اول شد. 10 هزار تومان جایزه گرفتم که رقم کمی نبود و پنج هزار تومان آن را دوربین خریدم. این دوربین من را رها نکرد. منهم رهایش نکردم و این عکس‌ها حاصل همان دوربین است. خوشبختانه دانشکده‌ای داشتیم که ارتباط میان رشته‌های تئاتر، موسیقی، مجسمه‌سازی، نقاشی و...وجود داشت. این پیوند سبب شد من با تمام گروه‌ها به سفر بروم. برای همین بخش‌ زیادی از عکس‌های این نمایشگاه به معماری مربوط می‌شود و قطعا در کنار آن آدم‌ها هم هستند. قطعا بدون حضور آدم معماری معنا ندارد.  حتی مسجد شیخ لطف الله که جز شاهکارهای معماری ایران و جهان است در موقعیت‌های حضور انسان معنا پیدا می‌کند. امیدوارم با این نگاه در مورد معماری‌هایمان بیندیشیم. همان کاری که یک شعر، قصه، نقاشی یا نمایش انجام می‌دهد یک معماری هم می‌تواند آن تاثیر را بگذارد و حال انسان را دگرگون کند. در مورد بعضی از معماری‌های شاهکار این اتفاق می‌افتد.

گفت‌و‌گو: سحر آزاد - خبرگزاری مهر



منتشر شده توسط mehrnews.com در تاریخ ۱۳۸۹ دوشنبه ۲۷ ارديبهشت

نسخه چاپی نسخه چاپی       ارسال به دوست ارسال به دوست

کدخبر:784منبع:mehrnews.comتاریخ انتشار:۱۳۸۹ بيست و هفتم ارديبهشتلینک خبر: http://www.namadineh.com/Pages/News-784.htmlتعداد نمایش: 3262کلیدها , ابراهیم , حقیقی

نظرات

تا کنون نظری برای این خبر ارسال نشده است


نظر شما
نام:  
پست الکترونیکی:  
نظر شما: