۱۳۹۰ چهارشنبه ۱۹ بهمن
rss

نگاهی کوتاه به نقاشی‌های سهراب سپهری
سهراب، نقاش تنهایی، شاعر اندوه آفتاب


ترکیب ‌بندی‌های نقاشی‌های سهراب سپهری نیز چندان پیچیده نیستند و این سادگی درست به مانند لحن شعرهای سهراب برای مخاطب آشناست، اما نه از زاویه نگاه همیشگی خودش؛ بلکه از زوایه‌ای که سهراب به آن نگاه می‌کند و نشان می‌دهد. سهراب مخاطب را در همان بی‌کرانی نگاه خودش باقی می‌گذارد، با همان آرامش همیشگی.


امروز سالروز تولد سهراب سپهری شاعر و نقاش نامدار معاصر است. سهراب سپهری را بیشتر به خاطر شعرهایش می‌شناسند و شاید تا اندازه‌ای نقاشی‌های او در این میان مورد غفلت واقع شده باشد. هرچند که سهراب سپهری را باید بیشتر به عنوان یک انسان فرهیخته و والا شناخت که در شعرها و نقاشی‌هایش تبلور یافته است و می‌توانیم گوشه‌ای از نگاه این مرد بزرگ را در هنرش یافته و ببینیم.

سهراب شاعر شرق و اندوه آفتاب است و نقاش سکوت درخت‌ها، درخت‌هایی که در خلاء‌ای خاکستری به سر می‌برند و در آنها خبری از برگ و شکفتن نیست. درخت‌های سپهری با راستای مایل‌شان در بیشتر نقاشی‌ها میل به رفتن دارند و گاه در پس خود خانه‌های ساده‌ای را به نمایش می‌گذارند.

سهراب سپهری در زمانه‌ای به این نقاشی‌ها می‌پردازد که بهبوهه‌ی جار و جنجال‌های نقاشی مدرن در ایران است و بحث و جدل‌های فراوانی درباره آن صورت می‌گیرد. بسیاری از نقاشان تازه ازفرنگ بگشته مانند جلیل ضیاپور و بسیاری دیگر مشغول گسترش نقاشی به اصطلاح مدرن خودشان در ایران هستند و از سوی دیگر در دانشکده هنرهای زیبا نیز که در ابتدا نقاشی به شیوه واقع‌گرایی کمال‌الملکی توسط محمدعلی حیدریان آموزش داده شده است و سبک و سیاق‌های جدید چندان مرسوم نیست، به واسطه حضور نقاشانی مانند جواد حمیدی، حسین کاظمی و معلمان فرانسوی کم‌کم اتفاق‌هایی می‌افتد. نگارخانه‌هایی در تهران برپا شده است و به نمایش محدود آثار نقاشان می‌پردازد. اما در این حال و هواست که سهراب به نقش آنچه که می‌خواهد می‌پردازد و جزو معدود نقاشانی‌ست که در این زمینه به موفقیت می رسد و می‌تواند با دغدغه‌ای فارغ از دغدغه‌های رایج زمانه خود که به مدرن کردن نقاشی ایرانی به واسطه تزئینی کردن نقاشی‌ها و استفاده از نمادها و نشانه‌های ایرانی در آنها روی آورده‌اند، نگاهی متفاوت را به نمایش بگذارد.

سهراب در این میان کمتر درگیر سبک‌سازی و ایرانیزه کردن نقاشی غربی و غربی کردن نقاشی ایرانی می‌شود و هویت برای او و نقاشی‌هایش معنای دیگری دارد. هویت و اصالت کارهای سهراب سپهری بیشتر برآمده از نگاه شرقی اوست، چه تاثیراتی که از شرق دور گرفته است و چه تاثیراتی که از عرفان و فضای فرهنگ ایرانی. درست همانگونه که در اتاق آبی‌اش برایمان می‌گوید. جواد حمیدی در خاطرات خود درباره سهراب می‌گوید: "سهراب آرام بود و کمتر به بحث و جدل می‌پرداخت اما وقتی که سوال می‌پرسید پیگیر بود و جستجو می‌کرد. یکبار برایم شعری را که خودش نوشته بود آورد، شعری در قالب سنتی. یاد حرفی افتادم که پدرم سال‌ها پیش به خودم زده بود. آنجا به او گفتم که بهتر از این را که حافظ و سعدی گفته‌اند، تو چه می‌خواهی بگویی؟ چند وقت بعد نمایشگاه نقاشی برپا کرد که اتفاقا بسیار مورد استقبال قرار گرفت و اوضاع مالی بهتری پیدا کرد. به او گفتم که به سفر برو، آن زمان بود که به شرق رفت و اتفاق‌های خوبی هم در شعرهایش افتاد."*

نقاشی‌های نخست سهراب از سادگی خطوط و سطح‌های بریده رنگی در یک سطح بزرگ دیگر شکل یافته است و حتا طراحی‌های روزمره او که به مانند هر نقاش دیگری از فضای اطراف خود مانند شهر کاشان یا ده‌های اطراف آن طرح زده است، بازهم بسیار مختصر و مفید هستند و سپهری به خطوط محیطی هر شکل و هر شی رضایت می‌دهد و خبری از پرداخت و پرداز نیست. این روحیه بعد در نقاشی‌های تنه‌های درخت هم خود را به بهترین شکل نشان می‌دهد، آن خطوط رنگی مورب جای خود را به تنه‌های درخت می‌دهند و زمینه‌ هم همچنان ساده باقی می‌ماند. البته این تمام نقاشی‌های سهراب نیست اما به طور غالب می‌توان این ویژگی‌های را در نقاشی او دید. رنگ مسئله دیگری‌ست که در آثار سپهری به صورت تک رنگ‌های خاکستری به کار گرفته شده است و به نوعی تبدیل به یک بافت رنگی در نقاشی شده‌اند. بافتی که با تیره و روشن شدن خود فرم‌های نقاشی را می‌سازند.

ترکیب‌بندی‌های نقاشی‌های سهراب نیز چندان پیچیده نیستند و این سادگی درست به مانند لحن شعرهای سهراب برای مخاطب آشناست، اما نه از زاویه نگاه همیشگی خودش؛ بلکه از زوایه‌ای که سهراب به آن نگاه می‌کند. سهراب مخاطب را در همان بی‌کرانی نگاه خودش باقی می‌گذارد، با همان آرامش همیشگی.
همان حسی که می‌توان از شعر مسافر او داشت:

...
چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی
چه قدر هم تنها
خیال می‌کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی
..........عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد

چه فکر نازک غمناکی
و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است
و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
نه وصل ممکن نیست
همیشه فاصله‌ای هست
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر
همیشه فاصله‌ای هست
دچار باید بود
وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد...

*نقل شفاهی از استاد جواد حمیدی

منتشر شده توسط inn.ir در تاریخ ۱۳۸۹ پنج شنبه ۲ ارديبهشت

نسخه چاپی نسخه چاپی       ارسال به دوست ارسال به دوست

کدخبر:730منبع:inn.irتاریخ انتشار:۱۳۸۹ دوم ارديبهشتلینک خبر: http://www.namadineh.com/Pages/News-730.htmlتعداد نمایش: 6629کلیدها , نقاشی‌های , سهراب , سپهری

نظرات

تا کنون نظری برای این خبر ارسال نشده است


نظر شما
نام:  
پست الکترونیکی:  
نظر شما: