۱۳۹۰ چهارشنبه ۱۹ بهمن
rss


ون‌گوگ در میان کلمات خود | تهران امروز


گلچین جدیدی از نامه‌های ون‌گوگ، دید ما را نسبت به این هنرمند روشن‌تر می‌كند


جاناتان جونز
ترجمه: پریسا رشیدی

این نامه‌ها نبوغ ذاتی او و عمق دغدغه‌های شخصی و تاثیر حقیقی دیوانگی بر هنرش را نمایان می‌کنند. سبزه‌های کرانه‌های مدیترانه به رنگ زمرد و سبز دریا، با زیتون و آتش، چشمانتان را تسخیر می‌کنند و این نیرویی خارق‌العاده است، زمانی که کسی بتواند این همه رنگ، زندگی و اسرارش را در پهنه‌ای از زمین ببیند. تازه اگر بدانید کی و کجا این بومی که حالا در گالری ملی لندن آویزان است، با رنگ‌ها به چنین شکوهی رسیده، بیشتر متعجب می‌شوید.
ونسان ون‌گوگ، علف‌های بلند و پروانه‌ها را در سال 1890 در زمین‌های آسایشگاهی که خود در آن بستری بوده، کشیده است. هر وقت در بیمارستان سن رمی واقع در پرووانس، حال مساعدی داشته، در باغ‌هایش یا در چشم‌اندازی که سراسرش را مزارع گندم فرا می‌گرفته، پایه بومش را قرار می‌داده است ولی حال او همیشه هم خوب نبوده است. او به‌خاطر اوهامش به آسایشگاه آمده بود و این اوهام دوباره بازگشته بودند. در دورانی که حال وخیمی داشت، سعی کرده بود پارچه رنگی آغشته به تربانتین را در دهانش بچپاند تا خود را با رنگ مسموم کند.
با دانستن این حقایق به این نقاشی نگاه کنید. تصویری از بیماری روانی می‌بینید که آنجا نشسته و به زمین خیره شده است، بعد به آنچه او نگاه می‌کند نگاه کنید. او چمن را از گوشت هم سفت‌تر می‌بیند. رنگ‌ها را با تمام وجودش می‌بیند. طبیعت او را فرا می‌گیرد. نگاه کردن به این نقاشی، نگاه کردن به رویدادی قهرمانانه است. هیچ کاری شجاعانه‌تر از آنچه ون‌گوگ در مقابله با بیماری‌اش انجام داد، نیست. او از جوانی در جنوب هلند سرگردان بود، خانواده‌اش همواره نگران بودند که پسرشان نمی‌تواند در دنیا جایی برای خودش پیدا کند. او در سال 1890 در سن 37 سالگی، در بیمارستانی مدرن که آسایشگاهی باقیمانده از عصر ویکتوریا بود، زندگی را وداع گفت آن هم به این دلیل که دکترش دیرهنگام حمله صرع او را تشخیص داد. وی در همین مکان، این باغ وجدآمیز را نقاشی کرد.
من در هفته‌های اخیر، با خواندن زندگینامه ون‌گوگ و نبوغش مشغول بودم. مسئولان موزه ون‌گوگ در آمستردام، سال‌ها روی انتشار جدید نامه‌های او کار کرده‌اند، پنج جلد از آنها با رونوشت‌ها، ترجمه‌های انگلیسی و تصویرهای کپی شده همراه است، خلاصه آنکه این کوشش، اطلاعاتی از زندگی ون‌گوگ است که او را برای این قرن بازگو می‌کند. نمایشگاه «ون‌گوگ حقیقی»: «هنرمند و نامه‌هایش» که در رویال آکادمی در 23 ژانویه برگزار می‌شود، از انتشار این کتاب تجلیل خواهد کرد.
خواندن نسخه جدید نامه‌های ون‌گوگ، آن هم جلد به جلد، برای من تکان‌دهنده و مایوس‌کننده بود و نظر قبلی مرا نسبت به این هنرمند بزرگ دگرگون کرد. من قبلا او را مردی قوی، متلاطم، غمگین و در عین حال الهامبخش می‌شناختم. حجمی از خصوصیات و اندوه، او را به مردی کاملا واقعی تبدیل می‌کند که همدلی با او آسان نیست. موفقیت او بر بیماری‌اش غلبه نکرد ولی باعث شد که او از تاریکی انزوایش بیرون بیاید.
او قبل از آنکه هنرمند شود، نویسنده بود. «تئو، باید بهت پیشنهاد کنم که پیپ کشیدن رو شروع کنی. وقتی که پکر باشی، مثل من که بیشتر اوقات اینطوری‌ام، کمکت می‌کنه بهتر شی.» ون‌گوگ در یکی از نامه‌هایش به برادر کوچکش می‌نویسد با افسردگی‌ای که گریبانش را گرفته مبارزه می‌کند و این در یکی از نامه‌هایش که از سال 1872 زمانی که 19 سال داشت و همچنین در دیگر نامه‌هایی که در تاریخ 29 سپتامبر1872 و 23 جولای 1890 نوشته شده قید شده است. او برای دیگران هم می‌نوشت. به امیل برنارد، پل گوگن و خواهرش ویلهلمینا که او هم دهه‌ای از عمرش را در یک آسایشگاه روانی گذراند. ون‌گوگ فقط نامه نمی‌نوشته بلکه قلبش در آنها می‌تپیده است. او برای تئو نامه‌هایی طولانی می‌نوشت، برای برادری که به عنوان یک دلال هنری و تنها حامی احساسی و مالی زندگی‌اش بوده است. این نامه‌ها شرح روزانه‌ای از زوایای زندگی او بوده است. ما در آنها نفس آغشته به بوی تنباکو و لباس‌های پوسیده ون‌گوگ را حس می‌کنیم. تصویر این مرد در میان انباشت این حروف، نمایانگر مردی مبهم و آشفته است که نقشش را هیچ بازیگری نمی‌تواند اجرا کند.
گاه سکوت تمامی مطلب است. خانواده او مجموعه نامه‌های از سال 1880 را نابود کرده‌اند، چون پدرش در این ماه‌ها نقشه‌هایی عملی در سر داشت تا ون‌گوگ را در یک بیمارستان روانی زندانی کند. مدت‌ها بود که خانواده ون‌گوگ به سلامت روانی او مشکوک بودند و این دوره، دهه قبل از بحرانی بود که باعث شد کاملا تحت درمان قرار بگیرد. با خواندن نامه‌های او متوجه می‌شویم که چرا برادرش تئو مسئولیت حمایت از او به عنوان یک هنرمند را به‌عهده گرفت.
تنش‌هایی که در نامه‌ها بیان شده، نشان از تنش در روابط آنها دارد. ونسان، تئو را برای نفروختن نقاشی‌هایش توبیخ می‌کند، این موضوع نشان‌دهنده آن است که تئو مدت زیادی کار برادرش را لازمه درمان او می‌دانست. وقتی که قضیه بزرگ‌تر شد جان هردو آنها به لب رسیده بود. زمانی که برادر از چشم او افتاد، سلامتی‌اش را از دست داد و مانند همسری زخم‌خورده از دنیا رفت.
زیاده‌روی ون‌گوگ برای برقراری ارتباط غم‌انگیز بود و جواب‌هایی بسیار طولانی برای تئو می‌فرستاد. «چرا همه اینها را به تو می‌گویم؟ نباید ناله کنم، نباید عذرخواهی کنم. من چیزهایی در قطار نوشتم و آن را برایت می‌فرستم، تنها تو می‌دانی که سفر من چطور گذشت. من درست همین امروز صبح می‌خواهم جوابت را بنویسم» و ما احساس می‌کنیم که این نامه‌ها زندگی واقعی او را تشکیل می‌دهند، قلم و کاغذ همراهان واقعی او هستند. او بعضی اوقات جواب‌هایی دریافت می‌کند، بعضی وقت‌ها هم نه. او همیشه تنهاست.
هنر او را نجات می‌دهد. زمانی که مشغول آموختن طراحی است، نامه‌های او لذت و اعتقاد عجیبی برایش خلق می‌کنند. شورانگیز ترین نامه‌اش از آتن در سپتامبر 1881محل زندگی پدرو مادرش، برای تئو فرستاده شد. او در این نامه‌ها از طراحی روستاییان محلی در حین کار و در کلبه‌هایشان، صحبت می‌کند. دلیل زیبایی نامه‌ها آن است که داستان‌هایی نقل می‌کرده که خود در آنها حضور داشته است. این طرح‌ها فوق‌العاده‌اند با اینکه او طراحی را به‌تازگی شروع کرده بود و تحت هیچ تربیت رسمی‌ای قرار نگرفته بود، استعداد آشکاری داشت. او ناگهان در مسیر خود قرار گرفت. در نامه‌ای به این موضوع اشاره می‌کند «در طراحی من تغییری در حال وقوع است... من دیگر مثل قبل، در برابر چهره طبیعت ناتوان نیستم.»
این اتفاق شروع خوبی بود. او به دنبال این قضیه (دوباره) از خانواده جدا شد، جای کوچکی در هاگ فراهم کرد ولی بدون اینکه به تئو بگوید، دوستانش را آنجا می‌آورد و این تئو بود که هزینه‌ها را می‌پرداخت. طراحی او بهتر می‌شود ولی هیچ موفقیتی در روال زندگی روزمره‌اش نداشت. زمانی که به فرانسه مهاجرت کرد هم اوضاع بهتر نشد. او در آنجا با آوانگاردهایی چون تولوز لترک، پیسارو و پل گوگن نابغه، سازش‌ناپذیر، چالاک و خشن آشنا شد. گوگن در آن زمان جنبه‌های هنر انتزاعی را پیش‌بینی کرده بود. او در20 فوریه 1888 از قطاری در آرلز پرووانس پیاده شد و تصمیم گرفت در همانجا گروهی از هنرمندان را در استودیوی جنوبگرد هم آورد. از بین رفتن این رویا بدترین فصل زندگی او بود.
پس از تملق‌های تئو، گوگن موافقت کرد تا با تئو به عنوان رهبر استودیو بماند. آنها در ابتدای کار خیلی خوب بودند. گوگن دریافت انتزاعی خود از رنگ را برای ون‌گوگ توضیح می‌داد و هر دو آنها منظره‌ها و صورت‌نگاره‌های سوزانی را در کنار هم نقاشی کردند ولی نزاع بین‌شان شروع شد، ون‌گوگ هر روز بیشتر مضطرب می‌شد و روزی با یک تیغ گوگن را تهدید کرد. همان شب تکه‌ای از گوش خود را برید و گوشت خونی‌اش را به یک فاحشه وحشتزده داد. از قضا، سال گذشته انتشار نامه‌های ون‌گوگ این شایعه را به وجود آورد که گوگن گوش ون‌گوگ را با شمشیر بریده است. خشونت بین آنها از چشم هیچ خواننده‌ای پوشیده نیست و آنچه بین‌شان اتفاق افتاده بود در یکی از نامه‌های ون‌گوگ کاملا روشن است «من... خودم را مجروح کردم.» نامه‌ها گویای این است که چنین اتفاقی مرکز بحران‌های زندگی او به‌شمار می‌رود و در مشاهده‌ای عمیق‌تر درمی‌یابیم که همین امر باعث ورود او به آسایشگاه سن رمی بود، جایی که هیچ‌گاه مشکلات روانی‌اش در آن درمان نشد.
نامه‌ها حاکی از این است قبل از آنکه گوگن بیاید، او چقدر از خود بیخود بوده است. به محض اینکه مو قرمز شمالی به آرلز می‌رسد، نقاشی را با شیوه‌ای نو از سر می‌گیرد. خورشید بر نقاشی‌هایش قدم می‌گذارد و او آن را در سرش می‌پروراند «من زمانی که بیرون و در گرم‌ترین ساعات روز نقاشی می‌کنم، احساس خوبی دارم. اینجا گرمایی پاک و خشک جاری است. اینجا به شکلی طبیعی نارنجی است، چهره‌ای که با آفتاب تیره شده، نارنجی به‌نظر می‌رسد. ترکیب‌های رنگی ام از سبز- خاکستری صورتی به نارنجی-خاکستری تبدیل شده‌اند و به جای لباس آبی، لباس سفید می‌پوشم و همیشه خاک‌آلودم.»
خورشید بر مزارع طلایی رنگ گسترده است، گل‌های آفتاب گردان سرشار از نور و مانند زردی پهناور از ستارگان غول‌پیکر هستند. نقاشی‌های او از آن زمان به بعد مانند سنگ‌هایی داغ‌اند که از مزارع پرووانس سر برآورده‌اند. آنها آتش‌اند. ون‌گوگ به این باور رسیده بود که زمان کشیدن این نقاشی‌ها دیوانه بوده است.
در نامه‌هایی که پس از بحران نوشته شده می‌خوانیم که او برای خودکاوی دردناک و حادش وقت داشته است. «این خنده‌داره که من هر وقت تلاش می‌کنم که برای خودم دلیلی بیاورم تا تصویر دقیقی از چیزها داشته باشم، وحشتی کشنده مرا تسخیر می‌کند و از تفکر بازم می‌دارد.» همچنان دست به گریبان این وحشت، او مشکلاتش را به شدت گرما و هیجان‌انگیزی آن منطقه نسبت می‌دهد و آن را ناشی از نزاعی ساده با گوگن نمی‌داند. حتی بیماری‌اش هم از پیروزی هنری‌ای که از پرووانس نشات گرفته، جداناپذیر بود.
با آنکه نامه‌های ون‌گوگ بازگوکننده مطالبی هستند، تاریخ‌شناسان هنر ترجیح می‌دهند ادعا کنند که بیماری ون‌گوگ با عظمت هنرش بی‌ارتباط بوده است. آیا برای او تنها خورشید بسیار بود؟
جنون 1888 هیچ‌گاه او را رها نکرد. در آسایشگاه، رنگ‌ها ظریف‌تر شدند، آبی و سبز جای زرد لرزان را گرفت اما عمق نقاشی‌هایش کمتر نشد، پیشرفت کرد.
خواندن نامه‌های او خوانشی از یک غمنامه است. هرچه نقاشی‌اش بهتر می‌شد، دیوانگی‌اش وخیم‌تر می‌شد. کار در آسایشگاه با حمله‌هایی همزمان می‌شد که بعدتر اصلا به‌یاد نمی‌آورد چه اتفاقی برایش افتاده است. در این ضمن، تئو درباره دکتر گشت، دوست پیسارو و سزان می‌نویسد که شاید توجه‌اش برای کمک به وینسنت را جلب کند.
تئو ازدواج می‌کند و تازه پدر شده ولی همچنان نگران شغلش است. زمانی که بالاخره مینسنت به شمال می‌رود، ملاقاتش با تئو در پاریس، آزاردهنده است. او از اینکه بار مالی بر دوش برادرش گذاشته احساس شرمساری می‌کند. شاید نه او و نه تئو هیچ کدام متوجه نیستند که او بر لبه شهرت است و حتی نقاشی‌هایش به فروش می‌رسند.
در اور سور او آز، روستایی نزدیک پاریس، دکتر گشتِ خوب، او را می‌پاید. او نقاشی را به خوبی ادامه می‌دهد. آبی‌ها عمیق و سیاه و سبزی‌ها سبزند. حالا رنگ‌ها رنگ‌های بارانند. او در یکی از نقاشی‌هایش، باغی از منظره دوبینیی می‌کشد و در 23 جولای 1890 آن را برای تئو توصیف می‌کند. «سپاسگزار تو، وینسنت». او کمی از رنگ‌ها را برای تئو می‌فرستد تا آنها را بهتر تصور کند. پس‌زمینه‌ای با علف‌های سبز و صورتی و غنچه‌ای به رنگ بنفش، ساقه‌های گیاهان با شاخ و برگ سفید. در میانه بستری از رز. سمت راست، یک پرچین، دیوار و بالای دیوار یک درخت فندق با شاخ و برگ بنفش. یک نیمکت و سه صندلی، چهره‌ای تیره با کلاهی زرد و در جلو گربه‌ای سیاه. آسمان سبز رنگ پریده است. در زبان فرانسه کلمات آخر آسمان سبز، رنگ باخته‌‌اند و جوهری قهوه‌ای آن را به پایان رسانده است. سه روز بعد از فرستادن این نامه (آخرین نامه‌اش) او در زیر آسمان رنگ پریده به خود شلیک می‌کند.


منتشر شده توسط tehrooz.com در تاریخ ۱۳۸۸ سه شنبه ۱۳ بهمن

نسخه چاپی نسخه چاپی       ارسال به دوست ارسال به دوست

کدخبر:497منبع:tehrooz.comتاریخ انتشار:۱۳۸۸ سيزدهم بهمنلینک خبر: http://www.namadineh.com/Pages/News-497.htmlتعداد نمایش: 5600کلیدها , نامه‌هاي , ون‌گوگ

نظرات

تا کنون نظری برای این خبر ارسال نشده است


نظر شما
نام:  
پست الکترونیکی:  
نظر شما: