
دور تا دور همه دیوارهای گالری، دو طبقه اصلی و نیمطبقههای بین
آنها، عکسهای تند و تیز کامران عدل با شمارههای چهار رقمی بهعنوان «اسم
عکس»ها و قیمتهایی که اغلب بین 700 تا 900 هزار توماناند، آویخته
شدهاند.
صندلیهایی با نشمینیهای گرد و رنگی، مبلهای مخملی، میزهای فلزی،
مبل و صندلیهای چرمی و پادریهای پرزدار در ترکیبی با فضای خالی و سیاه
در گوشه و کنارشان، قابهای عکس نمایشگاه جدید عدل را پر کردهاند.
او معتقد است، عکاسی از اشیایی که تا ایناندازه با زندگی مردم در
ارتباطند اما هیچوقت دیده نمیشوند و قرار دادن آنها در ترکیبهای درست و
هارمونیهای مناسب رنگی از آنها یک اثر هنری میسازد. با این حال، عکسهای
شمارهدار او خیلی هم قادر به دفاع از این گفته عکاس نیستند.
کادربندی در بعضی عکسها تلاش عکاس را برای آشناییزدایی از اشیا و
ایجاد ترکیب جدیدی از فرم و بافت، نشان میدهد. با این حال کادربندیهای
انتخاب شده، تکلیف بازدیدکننده را به دقت مشخص نمیکند. حتی انتخاب
بافتهایی مثل چرم، مخمل و رشتههای ضخیم نخ، آن هم در رنگهای بسیار
زنده، همراه با نورپردازی که کنتراستهای شدیدی میان سوژهها و فضای
اطرافشان ایجاد کرده هم در آشناییزدایی که چنین سوژههایی برای عکاسی
شدن به آن نیاز دارند، چندان موفق نبوده است.
اما اگر هدف عکاس آشناییزدایی نبوده پس چه بوده است؟ صندلیهای
آهنی که نشیمنهای زرد، سرخ و نارنجی دارند، مبلهای راحتی و نرم مخملی یا
سایههایشان روی هم جز آنکه برای شناخته نشدن تلاش کنند، چه دلیل دیگری
برای حضور در یک قاب عکس و آویخته شدن در نمایشگاه کسی که او را پدر عکاسی
معماری ایران میدانند، میتوانند داشته باشند.
نمایشگاه عکسهای کامران عدل در فرهنگسرای نیاوران کمتر از یک ماه
بعد از نمایشگاه عظیم عکسهای هدیه تهرانی در خانه هنرمندان برگزار شده
است. او که یکی از معترضان جدی به برگزاری نمایشگاههای عکاسی از این دست
بود و در نوشتاری که با عبارت «عکاسی سختترین کار دنیاست» شروع میشد، به
تشریح سختیهای عکاسی پرداخت. به ادعای عدل، عکاسی سختتر از هر شغل و
حرفه دیگریست. او در اثبات این ادعا آنرا با جراحی، نقاشی و سایر حرفهها
و هنرها مقایسه کرده است البته پیش از این هم با اعتقادی راسخ، عکاسی را
سختترین کار دنیا عنوان کرده و در کاتالوگ نمایشگاه پنجاه سال عکاسیهایش
در گالری آران هم این ادعا را به ثبت رسانده است. از آنجا که بهنظر
میرسد کامران عدل، عکاسی که اغلب سازههای معماری قدیمی ایران و حتی
جدیدترهایش را عکاسی کرده است یا بهخوبی میشناسندش یا توصیف دوربینش را
بسیار شنیدهاند، بر این مساله باور دارد و از آن کوتاه هم نمیآید، بر آن
شدیم که گفتوگویی در این زمینه با او داشته باشیم. البته عدل چند روز بعد
از این گفتوگو در اساماسی عنوان کرد: «آمدم به نمایشگاه ولی چیزی
نفهمیدم. خبرنگار تهرانامروز ! این به این خاطر است که عکاسی سختترین
کار در دنیاست و درک آن بسیار دشوار.»
شما معتقدید که عکاسی سختترین کار دنیاست و آن را با جراحی مقایسه
میکنید و میگویید که از آن هم سختتر است. لطفا کمی درباره امکان چنین
امری توضیح بدهید.
من هم میدانم که جراحی با جان انسانها در ارتباط است اما من
میگویم یک جراح بعد از چهار سال دیگر چیز تازهای ندارد در کارش. دیگر
همه چیز را از بر است اما این مساله در کار من فرق میکند. من هر روز چیز
تازهای دارم که در عکاسی تجربه کنم. رسیدن به موفقیت در کار من سختتر
است از جراحی. من باید جان بکنم و شاید هنوز هم چیزهای زیادی وجود داشته
باشد که از عکاسی ندانم. عکاسی اینطور است که در هر لحظهای از روز که
باشید، در هر وضعیتی که نور قرار گرفته باشد، عکس شما فرق میکند. درباره
عکاسی میگویند اگر بتوانی از یک گربه سیاه، در یک زغالدانی و در سیاهی شب
عکاسی کنی، عکاس هستی.
یعنی چون نور تغییر میکند عکاسی کار خیلی سختی است؟ چنین چیزی را یک عکاس باتجربه میتواند بهراحتی کنترل کند.
ما باید روانشناسی بدانیم نور و رنگ را بشناسیم. باید به خیلی از این
چیزها اشراف داشته باشیم اما یک جراح چه لزومی دارد همه اینها را بداند؟
وقتی درباره یک عکاس درجه یک و یک جراح درجه یک حرف میزنیم،
میدانیم که هر دو برای موفقیت باید خیلی سختی بکشند. این مساله دانستن و
اشراف درباره آن جراح هم صدق میکند. شما که معتقد نیستید همه عکاسها
خودشان را مقید میدانند به اینکه همه این روانشناسی و این چیزها را یاد
بگیرند؟
نه اتفاقا ما در میان عکاسهایمان خیلی داریم کسانی که این چیزها را
نمیدانند و اصلا توجهی به آن ندارند. حرف من این نیست. ببینید عکاسی نه
هنر است نه حرفه. عکاسی احساس است. اگر عکاس نباشی این را نمیفهمی. باید
عکاس باشی تا بتوانی ساعتها منتظر یک لحظه بایستی. لحظهای که اگر از
دستش بدهی دیگر ول معطلی. باید بتوانی آن لحظه را شکار کنی. هم تکنیک را
باید بلد باشی و هم نگاه و تیزبینی عکاسانه داشته باشی اما مهمتر از همه
این است که عکاس باشی و آن احساس در تو باشد.
اینها جزئیاتی است که در حرفههای مختلف فرق میکند. هر شغلی با
جزئیاتش میتواند سختترین بودنش را ثابت کند. نمیشود با این صراحت گفت
که عکاسی سختترین کار دنیاست و تا این اندازه هم بر آن تاکید کرد.
شما فکر میکنید کدام سختتر است؟
من نیستم که میخواهم سختترین را انتخاب کنم.
ببینید یک جراح لازم نیست برای عمل کردن بیمارش هیچ کار خلاقه جدیدی
انجام بدهد. او بعد از چند سال همه چیز را بلد است و چشم بسته هم میتواند
این کار را انجام بدهد.
یعنی به اعتقاد شما این خلاقیت و تازگی کار است که آن را سختترین
میکند؟ البته من نمیتوانم درباره جراحی با شما بحث کنم اما میتوانم با
دلایلی مثل مال شما، اصرار کنم که روزنامهنگاری سختترین کار دنیاست.
بله همینطور است. ما عکاسی خبری هم داریم. روزنامهنگاری هم همینطور است.
پس یعنی الان عکاسی و روزنامهنگاری سختترین کارهای دنیا هستند؟
من میگویم وقتی در یک حادثه همه سرهایشان را میدزدند زمان این است
که عکاس سرش را بلند کند و دوربینش را به سمت اتفاقی که به سمتش میآید
تنظیم کند. یک روزنامهنگار در این صحنه چیزی به اسم «زمان» دارد. او
میتواند ببیند و بعدا برود دربارهاش بنویسد. ضمن اینکه در عکاسی شما
برای اثبات کارتان یک سند به اسم عکس دارید اما روزنامهنگار باید حرف
بزند و حرف سندیت ندارد. من در یک میدان جنگ بودم، باید حواسم میبود که
چطور عکس بگیرم، نور در چه وضعیتی است و لحظه مناسب چه زمانی است؛ در حالی
که عراقیها هم به یک باره حمله کردهاند.
آقای عدل، قبول کنید در صحنهای که توصیف کردید کار رزمندهها از
کار شما سختتر بوده. علاوه بر اینکه باید حواسشان به کشته نشدن باشد،
باید دفاع و حمله هم بکنند. شما همین که دقت کنید عکستان خوب از آب در
بیاید کافی است درنیامد هم افسوس دارد اما دستکم زندهاید. میدانید؟
(میخندد) من میگویم کار ما در هر شرایطی سخت است. حتی در شرایط
نرمال هم باید وضعیت نور را بدانی و رفرنسها را بشناسی یعنی لحظه در کار
ما تعیینکننده است. خیلی عوامل در عکاسی ضروری است که کنترلشان از دست
عکاس خارج است و او باید به خیلی چیزها اشراف داشته باشد که بتواند همزمان
همه آنها را کنترل کند و هم لحظه را از دست ندهد. من بارها گفتهام با
اینکه
50 سال است عکاسی میکنم هنوز هم از این دنیای شگفتانگیز چیزی نمیدانم.
اصلا بیایید چند شغل را بهعنوان نمونه با عکاسی مقایسه کنیم و ببینیم
کدامشان سختتر است. مثلا شما فکر میکنید عکاسی از نویسندگی هم سختتر
است؟
من خود هم نویسندگی را خیلی دوست دارم. این کار را انجام میدهم اما
من برای نوشتن فرصت فکر کردن دارم. حتی خیلی از وقتها فرصت ویرایش دارم.
لازم نیست که همان لحظه اتفاق بیفتد ولی در عکاسی باید در همان لحظه کار
را بکنی وگرنه اصلا عکاس نیستی.
پس از نویسندگی سختتر است. اما اصلا قبول نمیکنم که بگویید از قضاوت هم سختتر است؟
ببنید من به همه اینها فکر کردهام. وکالت، قضاوت و کار پلیسی شما را
با خلافکارها درگیر میکند. همیشه در حال جنگ و دعوا هستند و اصلا با من
و فضای ذهنی من سازگار نیست که بخواهم مقایسه کنم.
مطمئنم درباره ورزش بوکس و از این دست فکر نکردهاید. کارشان واقعا سخت است و برای موفقیت هم باید همیشه آماده و به روز باشند.
شما که به هر حال قبول نمیکنید. آشپزی هم کار سختی است به این ترتیب.
حتی سختتر از عکاسی؟ فکر میکنید بعد از عکاسی چه شغلی از همه سختتر است؟
شغل شما.